فريدون بن احمد سپهسالار

325

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

چون گشته‌ام نزديك شه از ناكسان دورى كنم * چون خويش عشق او شدم از خويش بيزارى كنم چون بلبلم در باغ دل ننگست اگر جغدى كنم * چون گلبنم در گلشنشن عيبست اگر خارى كنم زنجير بر دستم نهد گر دست بر كارى نهم * در خم مى غرقم كند گر قصد هشيارى كنم اى خواجه من جام ميم چون سينه را غمگين كنم * شمع و چراغ خانه‌ام چون خانه را تارى كنم يك شب به مهمان من آ تا قرص مه پيشت كشم * دل را به پيش من بنه تا لطف و دلدارى كنم در عشق اگر بىجان شوى جان و جهانت من بسم * گر دزد دستارت برد من رسم دستارى كنم دل را منه بر ديگرى چون من نيابى گوهرى * آسان درآ و غم مخور تا منت غم‌خوارى كنم اخرجت نفسى عن كسل طهرت روحى عن فشل * لا موت الا بالاجل بر مرگ سالارى كنم شكرى على لذاتها صبرى على آفاتها * يا ساقى قم هاتها تا عيش و خمارى كنم الخمر ما خمرته و العيش ما باشرته * پخته است انگورم چرا اين غوره افشارى كنم